تبليغاتX
elijooje - هنر برتر از گوهر...
گفتگوهای تنهایی

یادمه توی درس نظریه زبانها، استادمون (یادش به خیر) داشت درخت فلسفه رو توضیح میداد، وقتی رسید به برگاش گفت برگ اینجا یعنی هنر، چیزی که زیبایی و طراوت درخت به اون بستگی داره، برگ درخته که تنفس رو واسه آدما راحت می کنه، دیدم راست میگه! واقعا" توی این زندگی نکبتی اگه گاهی یه قلم کاغذ دم دستم نباشه و بر قفس تنهایی خود نقشه ی مرغی نکشم دق می کنم....
مردم همیشه هنر رو دوست داشتن، ما قدیما یه رادیو ضبط درب و داغون داشتیم، از اونا که توی بیشتر خونه ها بود... حالا سالها می گذره از اون روزا و تا قبل از اینکه این واکمنای سونی کیفیت آهنگ خوندنشونو به رخ اون ضبطای درب و داغون بکشن و پلیرای صداخفن مث نقل و نبات توی خیابونا دست بچه های 7-8 ساله پیداشه، کسی چه می دونست یه روز انقدر موسیقی محبوب باشه و همه یا دنبال ساز نواختن باشن یا خوانندگی یا آهنگسازی و غیره و کسی چه می دونست که یه روز بچه ی همسایه مون که تا همین دو-سه سال پیش با قاقالیلی هاش توی کوچه بازی می کرد، امروز بیاد کاست بده بیرون و از این حرفا.... الان دیگه خیلی از صداها و آهنگا و شعرا تکراری اند ولی  هنوزم گاهی می شنویم صداهای جدید و ابتکارای جدید، مثل اون بابایی که یه سری آت و آشغال و حلبی پاره به خودش وصل کرده بود، وقتی حرکت می کرد از برخوردشون به هم یه آهنگ جالب تولید می شد! اینو میگن خلاقیت!  هنر از خلاقیت آدما سرچشمه می گیره و آدما از این نظر هرگز با هم برابر نیستن، به همین خاطره که دنیای هنر هیچوقت اشباع نمی شه.
همون استادمون می گفت میوه های درخت، میشن علوم و تکنولوژی و چیزایی که نهایتا" به ما میرسه. بنابراین برگ واسه درخت لازمه، اگه برگ نباشه میوه معنی نداره.
واقعا" اگه هنرو از این زندگی حذف کنیم، چی میمونه؟ کسی می تونه نفس بکشه؟!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 22:41  توسط الهام  |