تبليغاتX
elijooje
گفتگوهای تنهایی

بازم ترم تموم شد!!! با وجود این همه درس و پروژه، باز نمی شه از وبگردی گذشت. می دونم که خیلی ها مثل من نیستن. اگه شرایط ترافیکی منو داشتن شاید دیگه یادشون می رفت که یه وبلاگی هم دارن...
اون شعر قبلی که سورسشو پرسیده بودید از دفتر اول سهراب سپهری بود، (البته به ظاهرش نمی خوره چون شعرای قافیه دار سهراب زیاد مطرح نیستن) اینم از فریدون مشیری، به نظرم قشنگ اومد:

موج، مي آمد، چون كوه و به ساحل مي خورد !

از دل تيره امواج بلند آوا،

كه غريقي را در خويش فرو مي برد،

و غريوش را با مشت فرو مي كشت،

نعره اي خسته و خونين ، بشريت را،

به كمك مي طلبيد :

آي آدمها ...

آي آدمها  ...

ما شنيديم و به ياري نشتابيديم !

به خيالي كه قضا،

به گماني كه قدر، بر سر آن خسته ، گذاري بكند !:

" دستي از غيب برون آيد و كاري بكند "

هيچ يك حتي از جاي نجنبيديم !

آستين ها را بالا نزديم

دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتيم،

تا از آن مهلكه - شايد - برهانيمش،

به كناري برسانيمش ! ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:54  توسط الهام  |