چه بارونی اومد دیشب. بعد از مدتها سرما و زمستون کم کم داره بهار پیداش میشه. خونه ها درگیر تکوندن و خیابونا پذیرای سیل جمعیتی که واسه خرید عید از این مغازه به اون مغازه می رن. آره، ماهیا میگن بهار تو راهه. بهتره بگم "یه بهار دیگه" تو راهه. چه خوبه از خودمون بپرسیم از بهاری که گذشت، توی این 1 سال واقعن چه کار کردیم؟ توی این حلقه ی تکرار زندگی چقدر اسیر روزمرگی شدیم؟ چقدر پیشرفت کردیم؟ چقدر برای خودمون و جامعه مون مفید بودیم؟ اصلا" مفید بودیم یا سیاهی لشگر بودیم یا وجودمون مایه ی ضرر بود؟ چقدر به یاد خدا بودیم؟ چقدر دروغ گفتیم؟ چقدر زیرابی رفتیم؟ چقدر پشت سر دیگران حرف زدیم؟ چقدر نامردی کردیم؟ چقدر گناه کردیم؟ چقدر ثواب کردیم؟ چقدر به بنده های خدا بی چشمداشت کمک کردیم؟ به چند نفر پالس مثبت دادیم؟ چند نفرو از زندگی نا امید کردیم؟ چقدر دیگرانو خندوندیم؟ تو چشای چند نفر اشک جمع کردیم؟ چقدر زندگی ما زندگی دیگران بود؟ چقدر به خاطر زندگی خودمون زندگی دیگرانو بی خیال شدیم؟1
البته من نمی گم کار و زندگیمونو تعطیل کنیم بشینیم به گذشته فکر کنیم. ولی دیگه وقتی یه روز واسه مانتو خریدن وقت می ذاریم یه روز واسه در دیوار تمیز کردن شب می کنیم، بد نیست یه دو ساعتی بشینیم به اونچه که گذشت فکر کنیم، اصلن یه روزم از این روزایی که خیلیاشون به بطالت می گذره بذاریم واسه گردگیری روحمون. نظم بدیم به این فکر شلم شوربا، آپدیت کنیم این سیستمو، اسکن کنیم از مریضیای روحی و اخلاقی، اصلن اگه لازمه سیستم جدید جمع کنیم، با قابلیتای بالاتر، مدام تو این فکر باشیم که یه پله بیایم بالاتر، پله پله تا ملاقات خدا...
پیشاپیش عید نوروزو تبریک میگم و سالی پر از برکت و پیشرفت رو برای همه آرزو می کنم.
1- روی این دو تا جمله فوکوس کنید. آخه میدونید، ما آدما جاهایی که باید فقط خودمونو در نظر بگیریم نمیگیریم، نگاه میکنیم به دیگران، که اونا چکار می کنن، اونا چی میگن، اونا چی دارن، جاهاییم که باید نگاه کنیم به دیگران فقط منافع خودمونو در نظر می گیریم، مهم نیس خواسته ی ما به چه قیمتی به دست میاد، مهم نیس دیگران چقدر از بابت کار ما ضرر می بینن، فقط مهم اینه که ما به چیزی که می خوایم برسیم! کاش ما آدما حد و مرز نقش "دیگران" رو توی زندگی مون می فهمیدیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:1 توسط الهام
|